السيد الخميني

92

ديوان امام ( فارسى )

خضر راه چه شد كه امشب از اينجا گذارگاه تو شد * مگر كه آهِ من خسته خضر راه تو شد بساط چون تو سُليمان و كُلبهء درويش * نعوذ باللّه گويى ز اشتباه تو شد كنون كه آمدى و با چو من صفا كردى * بساط فقر چو كاخ شه از پناه تو شد شبى كه ظلمتش از دود آه من بُد بيش * چو روزْ روشن از نور روى ماه تو شد بگو به شيخ كه امشب بهشت موعود است * نصيب من به عيان خواه يا نخواه تو شد تو شاه انجمن حُسن و « هندىِ » بيدل * هرآنچه هست ز جان خاك بارگاه تو شد